![]() |
![]() |
|
| اشعار کودکانه |
|
وز وز وز زنبورکم
ببین دو بال کوچکم سر می کشم به گلها به باغ و کوه و صحرا من روی گل می شینم واسه گلها شیرینم از این یه گل پر می کشم به اون یه گل سر می کشم شیره ی شیرین می خورم شیره به کندو می برم عسل دارم کندو دارم شیرین دارم خوشبو دارم خرسک دزد بی حیا سرمی کشه به کندو ها ما دزده رو نیش می زنیم به جونش آتیش می زنیم .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 13:45 توسط نونوش مامان |
|
|
پرپر کلاغ پر
گنجشک توی باغ پر یه مرغ نازی داشتم خوب نگهش نداشتم شغال اومد و بردش تو باغ نشست و خوردش شغال باغ بالا پات بشکنه ایشاالله مرغک من طلایی رنگ نوکش حنایی تخم دوزرده کرده جنگ دومرده کرده اگه تورو ببینم سردمتو می چینم .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 13:39 توسط نونوش مامان |
|
|
خرگوش من چه نازه
مثل بخاری گرمه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 13:33 توسط نونوش مامان |
|
|
حسني ما يه بره داشت
بره شو خيلي دوس ميداشت بره ي چاق و توپولي ، زبر و زرنگ و توقولي دس كوچولو ، پا كوچولو ، پشم تنش كرك هلو خودش سفيد ، سمش سيا ، سرو كاكلش رنگ حنا بچه هاي اين ور ده ، اون ور ده ، پايين ده ، بالاي ده همگي باهاش دوس بودن صبح كه ميشد از خونه در مي اومدن دور و برش جمع مي شدن ، پشماشو شونه مي زدن به گردنش النگ دولنگ ، گل و گيله هاي رنگارنگ حسني ما سينه اش جلو سرش بالا قدم ميزد تو كوچه ها نگاه ميكرد به بچه ها يه روز بهار باباش اومد تو بيشه زار داد زد : اهاي حسن بيا كجايي بابا ؟ بره تو بيار ، خودتم بيا قيچي تيز پشم سفيد بره رو گرفت ، پشماشو چيد بره ي چاق و توپولي ، زبرو زرنگ و توقولي شد جوجه ي پر كنده همگي زدن به خنده پيشيه ميگفت : تو بره اي يا بچه موش لخت راه نرو يه چيزي بپوش حسني ما شونه اش بالا سرش پايين قدم ميزد تو كوچه ها نگاه ميكرد روي زمين ننه ي حسن دوون دوون اومد بيرون پشما رو بسته بسته كرد سفيد و گلي دو دسته كرد ريسيد و تابيد و كلاف كرد شست و تميز و صاف كرد منظم و مرتب پيچيد توي چادر شب يه جفت ميل و يه مشت كلاف حالا نباف و كي بباف ننه حسن سر تا سر تابستون نشسته بود تو ايوون بي گفتگو ، بي هاي و هو براي حسن لباس ميبافت فصل زمستون كه رسيد بارون اومد ، برف باريد حسني ما ، لباسو پوشيد خرامون اومد ميون ميدون حيوونا شاد و خندون خانمي گفت : لباس حسن عالي شده قشنگ تر از قالي شده پيشيه ميگفت :لباس حسن قشنگه مثل پوست پلنگه ببعي ميگفت : بع ، سرده هوا ، نع اما حسن ، لباس به تن ، خنده به لب شونه شو داده بود عقب ميون برف بارون قدم ميزد تو ميدون باباش بهش نيگاه ميكرد دود چپق هوا ميكرد ننه ش ميگفت : ننه حسني ماشالله چشم نخوري ايشالله |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 13:25 توسط نونوش مامان |
|
|
توي ده شلمرود
حسني تك و تنها بود حسني نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه نه فلفلي نه قلقلي نه مرغ زرد كاكلي هيچكس باهاش رفيق نبود تنها روي سه پايه نشسته بود تو سايه باباش ميگفت: حسني مياي بريم حموم؟ نه نميام نه نميام سرتو مي خواي اصلاح كني؟ نه نمي خوام نه نمي خوام كره الاغ كدخدا يورتمه مي رفت تو كوچه ها الاغه چرا يورتمه ميري؟ دارم ميرم بار ببرم ديرم شده عجله دارم الاغ خوب و نازنين سر در هوا سم بر زمين يالت بلند و پرمو دمت مثال جارو يك كمي به من سواري ميدي؟ -نه كه نميدم چرا نميدي؟ واسه اينكه من تميزم پيش همه عزيزم اما تو چي؟ موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه! غاز پريد تو استخر تو اردكي يا غازي؟ من غاز خوش زبان مياي بريم به بازي؟ نه جانم چرا نمياي؟ واسه اينكه من صبح تا غروب ميون آب كنار جو مشغول كار شستشو اما تو چي؟ موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه در وا شد و يه جوجه دويد و اومد تو كوچه جيك جيك كنان گردش زنان اومدو اومد پيش حسني جوجه كوچولو كوچول موچولو مياي با من بازي كني؟ مادرش اومد قدقدقدا برو خونتون تو رو به خدا جوجه ريزه ميزه ببين چقد تميزه؟ اما تو چي؟ موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واهحسني با چشم گريون پا شد و اومد تو ميدون: آي فلفلي آي قلقلي مياين با من بازي كنين؟ نه كه نميايم چرا نمياين؟ فلفلي گفت: من و داداشم و بابام و عموم هفتهاي دو بار ميريم حموم اما تو چي؟ قلقلي گفت:نگاش كنين موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه حسني دويد پيش باباش حسني مياي بريم حموم؟ ميام ميام سرتو ميخواي اصلاح كني؟ ميخوام ميخوام حسني نگو يه دسته گل تر و تميز و تپل مپل الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعي با فلفلي با قلقلي با مرغ زرد كاكلي حلقه زدن دور حسن الاغه ميگفت: اگه كاري نداري بريم الاغ سواري خروسه مي گفت: قوقولي قوقو قوقولي قوقو هر چي ميخواي فوري بگو مرغه ميگفت: حسني برو تو كوچه بازي بكن با جوجه غاز ميگفت: حسني بيا با همديگه بريم شنا توي ده شلمرود حسني دیگه تنها نبود .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 13:24 توسط نونوش مامان |
|
|
اتل متل کلاغه
کلاغه توی باغه کلاغه قار قار می کنه مورچه را بیدار می کنه مورچه می ره کار می کنه دونه ها را بار می کنه تو لونه انبار می کنه ارزن و جو و گندم و کاه یه ژاتو زود بگیر بالا ..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 13:21 توسط نونوش مامان |
|
|
سلام دوستای خوب کوچولو
من یه نی نی کوچولو ام که هنوز به دنیا نیومدم! خیال دارم از دریچه این وبلاگ با شما صحبت کنم و هرچی شعر بلدم اینجا بذارم تا شما هم یاد بگیرین و با هم دیگه بخونیم برای اولین بار میخوام شعر اتل متل رو براتون بخونم که مطمئنم هیچ کدومتون تا حالا به این کاملی اش رو نشنیدین!.... اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره؟ نه شیر داره نه ژستون شیرش رو بردن هندستون یک زن کردی بستون اسمش رو بذار خال قزی دور کلاش قرمزی این درو وا کن باد میاد اون درو وا کن سوز میاد اون درو واکن قالی رو بکش تو ایوون اسم دائیم مسعوده مسعود بالا بالا شام می خوره ... بسم الله حسنی کجاس؟ تو باغچه چی می خوره؟ آلوچه آلوچه سه گردو خبر برده به اردو اردو خبر دار شد کار مردم زار شد نکن نکن حیا کن از سوراخ در نگاه کن کلاغه می گه: من زرگرم دور گردنم ژر از طلا وقتی می ری به بازی نکنی زبون درازی! هاچین و واچین یه پاتو ورچین .....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 13:28 توسط نونوش مامان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1389 آبان 1389 |
| پیوندها |
|
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق |
|
RSS
|